الملا فتح الله الكاشاني

152

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

كرد و گفت اين حكم ميان من و تو حاكمى كند كه تو او را منصب قضا دادهء يعنى شريح پس هر دو نزد شريح رفتند امير المؤمنين ( ع ) دعوى كرد شريح گواه خواست آن حضرت امام حسن را بياورد تا گواهى دهد گفت بيك گواه حكم نكنم قنبر را بياورد گفت بگواهى بنده حكم نكنم امير المؤمنين ( ع ) فرمود قبحك اللَّه من حاكم لقد جرت فى حكمك ثلث مرات درين حكم سه بار جور كردى اول آنكه از امام گواه خواستى و حال آنكه امام مأمون و معصوم باشد از او گواه نطلبند دويم گفتى بگواهى حسن حكم نكنم و حال آنكه پيغمبر ( ص ) بگواهى خزيمه ثابت حكم كرد و گواه ديگر نطلبيد و او را ذو الشهادتين خواند سوم گفتى كه بگواهى بنده حكم نكنم ندانى كه گواهى بنده براى خواجه مقبول باشد و برو مقبول نبود و ندانستهء كه رسول ( ص ) بگواهى من تنها حكم نموده در روزى كه بر خالد وليد گواهى دادم و فرمود كه گواهى مرد قرشى برابر هفت مرد است كه از قريش نباشد و گواهى تو اى على برابر گواهى هفت قرشيست حق سبحانه هر مرد قرشى را قوت هفت مرد داد كه از قريش نباشند و ترا قوت هفت مرد قرشى داد اى شريح به خدا كه من بعد حكم نكنى ميان دو كس تا آنكه مرا از آن خبر نكنى از حضرت رسالت ( ص ) پرسيدند گواهى كى دهند و چگونه دهند فرمود كه آفتاب ميبينيد گفتند بلى يا رسول اللَّه ( ص ) فرمود هر گاه چيزى را چنان دانيد كه اين آفتاب روشن گواهى دهيد و اگر نه ندهيد و نيز رسول ( ص ) فرمود كه اكرموا الشهود فان اللَّه يستخرج بهم الحقوق و يدفع بهم الظلم گواهان را اكرام كنيد كه حق سبحانه حقها را به ايشان بيرون آرد و به مستحق رساند و ظلم را بايشان دفع كند بعد از آن بيان حكمت ميفرمايد در ضم امرأتين برجل و عدم اكتفاء بمراة و رجل و ميگويد كه اگر دو مرد نباشند بايد كه يك مرد و دو زن گواهى دهند * ( أَنْ تَضِلَّ ) * به جهت مخافت آنكه چون فراموش كند * ( إِحْداهُما ) * يكى از آن دو زن معامله را كه بر آن گواه بوده * ( فَتُذَكِّرَ ) * پس به ياد دهد * ( إِحْداهُمَا الأُخْرى ) * يكى از ايشان ديگرى را مراد آنست كه چون به جهت ضعف عقول و غلبهء رطوبت صفت نسيان بر امزجهء نسوان غالب است پس دو زن بايد كه بتذكير يكى نسيان ديگرى زايل گردد بخلاف رجال چه ايشان ابعدند از نسيان به جهت زيادتى عقول ايشان و در انوار گفته كه ان تضل منصوب است بر آنكه علت اعتبار عدد است اى ( لاجل ان احديهما ان ضلت الشهاده بان نسيتها ذكرتها الأخرى ) و علت در حقيقت تذكير است و لكن چون ضلال سبب آنست نازل منزلهء آن شده و كانه قيل ارادة ان تذروا احديهما الأخرى ان ضلت و درين اشعار است به نقصان عقول نسوان و قبل ضبط ايشان و در كشاف آورده كه از بدع تفاسير آن است كه فتذكر به اين معنى حمل كنند كه مذكر گردانى يعنى چون هر دو زن مجتمع شوند در شهادت ايشان را بمنزلهء ذكر گردانى و قائل اين قول سفيان بن عينيه است